هفت مهر ، حامد جوادی – استقبال تشریفاتی کمسابقه ترامپ از شی جینپینگ و فضای گرم دیدارها، در نگاه نخست میتوانست این تصور را ایجاد کند که روابط دو کشور وارد مرحلهای تازه شده است؛ اما بررسی خروجی مذاکرات نشان میدهد که فاصله میان دو طرف در پروندههای بنیادین همچنان پابرجاست.
مهمترین نتیجه عملی اجلاس، تمدید دوماهه آتشبس تجاری و جلوگیری از تشدید فوری جنگ تعرفهای بود؛ در کنار آن، دو کشور بر ادامه گفتوگوهای تجاری، ایجاد سازوکارهایی برای مدیریت ریسکهای هوش مصنوعی و تقویت ارتباطات نظامی برای جلوگیری از سوءتفاهم و بحران نیز توافق کردند. با این حال، در پروندههایی مانند تایوان، فناوریهای پیشرفته، مواد معدنی راهبردی و امنیت منطقهای، توافق جامع و نهایی حاصل نشد.
به بیان دیگر، واشینگتن و پکن فعلاً به جای حل اختلافات ساختاری، در حال ایجاد ترمزهایی برای جلوگیری از برخورد مستقیم هستند.
این تفاوت مهمی است. زیرا «کاهش تنش» الزاماً به معنای «حل اختلاف» نیست.
در آستانه سفر شی جینپینگ، برخی گزارشها و تحلیلهای رسانهای این احتمال را مطرح کردند که ممکن است واشینگتن در موضوع تایوان به پکن امتیازاتی بدهد و در مقابل، چین در پرونده ایران با آمریکا همکاری بیشتری کند.
اما شواهد موجود از نشست واشینگتن چنین معاملهای را تأیید نمیکند.
در موضوع تایوان، شی جینپینگ بار دیگر بر موضع سنتی چین تأکید کرد و از واشینگتن خواست موضع چین درباره مخالفت با استقلال تایوان را رعایت کند. در مقابل، مقامهای آمریکایی نیز اعلام کردند که سیاست واشینگتن درباره تایوان تغییر نکرده است. حتی پس از اجلاس، مقامهای تایوانی بر ادامه اهمیت فروش تسلیحات آمریکایی به این جزیره تأکید کردند.
بنابراین، اگرچه ممکن است تایوان یکی از موضوعات مورد مذاکره میان دو طرف باشد، شواهد موجود از یک معامله مستقیم (تایوان در برابر ایران) حکایت نمیکند.
اتفاقاً از منظر راهبردی، چنین معاملهای نیز برای پکن ساده نیست.
تایوان برای چین صرفاً یک موضوع سیاست خارجی نیست؛ این پرونده با مفهوم حاکمیت ملی، اعتبار حزب کمونیست و جایگاه چین در نظم منطقهای شرق آسیا گره خورده است. بنابراین بعید است پکن بخواهد در برابر یک امتیاز اقتصادی کوتاهمدت، در پروندهای که آن را جزء منافع اصلی و بلندمدت خود میداند، امتیاز ساختاری بدهد.
برای درک رفتار پکن در قبال ایران، ابتدا باید اهداف چین در برابر آمریکا را شناخت.
چین در شرایط کنونی به دنبال جنگ مستقیم با ایالات متحده نیست. اولویت پکن، خرید زمان، حفظ رشد اقتصادی، تقویت زنجیرههای تأمین داخلی و کاهش آسیبپذیری در برابر فشارهای آمریکا است.
جنگ تجاری برای چین هزینه دارد، اما وابستگی متقابل اقتصادی آمریکا و چین نیز به این معناست که واشینگتن نمیتواند بدون هزینه علیه پکن اقدام کند.
در این شرایط، راهبرد چین را میتوان در چند محور خلاصه کرد:
به همین دلیل، پکن حاضر است با واشینگتن مذاکره کند، اما مذاکره برای چین الزاماً به معنای پذیرش دستور کار آمریکا نیست.
اجلاس سپتامبر نیز دقیقاً همین ویژگی را داشت: دو طرف توانستند از تشدید فوری بحران جلوگیری کنند، اما اختلافات اصلی را حل نکردند. رویترز نیز پس از اجلاس آن را نوعی (بنبست مدیریتشده) توصیف کرد؛ یعنی روابط وارد وضعیت ثبات نسبی شده، اما مسائل بنیادی همچنان حلنشده باقی ماندهاند.
رابطه چین و ایران را نباید نه (ائتلاف کامل) دانست و نه (رابطهای صرفاً اقتصادی).
واقعیت، جایی میان این دو قرار دارد.
چین و ایران دارای منافع مشترکی در مخالفت با یکجانبهگرایی آمریکا، توسعه تجارت غیرغربی و کاهش وابستگی به نظام مالی تحت سلطه دلار هستند. توافق همکاری جامع ۲۵ ساله نیز چارچوب سیاسی مهمی برای روابط دو کشور ایجاد کرده است.
اما این رابطه نامتقارن و منفعتمحور است.
چین همزمان با ایران، روابط اقتصادی و سیاسی گستردهای با عربستان سعودی، امارات متحده عربی و سایر کشورهای خلیج فارس دارد. بنابراین پکن علاقهای ندارد روابط خود با تهران به قیمت از دست دادن روابطش با کشورهای عربی یا بازارهای بزرگ منطقه تمام شود.
از سوی دیگر، ایران برای چین یک منبع مهم انرژی و یک شریک ژئوپلیتیکی در غرب آسیاست؛ بهویژه در شرایطی که رقابت چین و آمریکا وارد حوزههای امنیتی و اقتصادی گستردهتری شده است.
به همین دلیل، پکن احتمالاً نه به دنبال نجات بیقیدوشرط ایران است و نه به دنبال تضعیف ایران به نفع آمریکا.
راهبرد منطقیتر چین، حفظ ایران به عنوان یک شریک قابل استفاده، بدون ورود به جنگ مستقیم با واشینگتن است.
این همان نقطهای است که باید در تحلیل رفتار چین دقت کرد.
چین ممکن است برای جلوگیری از فروپاشی اقتصادی ایران، به خرید نفت، تجارت کالا و ایجاد کانالهای غیرغربی ادامه دهد؛ اما در عین حال حاضر نیست برای ایران وارد یک تقابل مستقیم و پرهزینه با آمریکا شود.
نشانه مهم: چین حتی از تهران خواست تنش منطقهای را کاهش دهد
تحولات روزهای پیش از اجلاس واشینگتن یک نکته مهم را نشان داد.
رویترز گزارش داده است که چین در پی درخواست عربستان سعودی، از تهران خواسته بود برای مهار حملات حوثیها به تأسیسات نفتی عربستان تلاش کند. این اقدام نشان میدهد پکن در منطقه صرفاً از منظر رابطه با تهران نگاه نمیکند؛ بلکه امنیت انرژی و ثبات بازارهای منطقهای برای آن اهمیت مستقیمی دارد.
این مسئله یک پیام مهم برای ایران دارد:
چین شریک ایران است، اما شریک ایران به هر قیمت نیست.
هر اندازه بحران منطقهای تهدید بیشتری علیه عرضه نفت، تجارت چین یا مسیرهای دریایی ایجاد کند، احتمال فاصله گرفتن پکن از برخی مواضع تهران افزایش مییابد.
بنابراین، تهران نباید روابط با چین را بر اساس مفهوم «همپیمانی بدون محدودیت» طراحی کند؛ بلکه باید آن را یک رابطه مبتنی بر منافع متقابل و قابل مذاکره بداند.
ایران دقیقاً در جایی قرار دارد که منافع چین و آمریکا با یکدیگر اصطکاک پیدا میکنند.
واشینگتن میخواهد فشار اقتصادی و سیاسی بر تهران را افزایش دهد و هزینههای فعالیتهای منطقهای و نظامی ایران را بالا ببرد.
پکن از سوی دیگر خواهان جلوگیری از بیثباتی گسترده در غرب آسیاست؛ زیرا جنگ منطقهای میتواند قیمت انرژی، حملونقل دریایی و تجارت چین را تحت تأثیر قرار دهد.
به همین دلیل، چین از یک سو با فشار حداکثری آمریکا علیه ایران همراه نمیشود و از سوی دیگر نیز الزاماً با تمام اقدامات منطقهای تهران موافق نیست.
موضع رسمی چین در روزهای اخیر نیز بیشتر بر کاهش تنش، بازگشت به مذاکره و جلوگیری از تشدید بحران متمرکز بوده است.
این رفتار با منافع چین سازگار است: پکن میخواهد ایران باقی بماند، اما جنگ ایران و آمریکا نیز تا جایی که ممکن است متوقف شود.
یک واقعیت مهمتر: چین در حال خرید زمان است
اگر بخواهیم سیاست چین را در یک عبارت خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت:
پکن در حال خرید زمان است.
زمان برای توسعه فناوری؛
زمان برای کاهش وابستگی به آمریکا؛
زمان برای تقویت یوان؛
زمان برای توسعه زیرساختهای مالی مستقلتر؛
زمان برای تثبیت موقعیت خود در خاورمیانه؛
و زمان برای افزایش قدرت چانهزنی در برابر واشینگتن.
اجلاس سپتامبر نیز بیشتر از آنکه پایان رقابت چین و آمریکا باشد، بخشی از همین فرآیند بود.
پکن حاضر نیست وارد جنگ تجاری تمامعیار با آمریکا شود، اما همزمان ابزارهای فشار خود را نیز کنار نمیگذارد. موضوع مواد معدنی و عناصر کمیاب، فناوری، زنجیره تأمین و بازار چین همچنان اهرمهایی هستند که در مذاکرات آینده مورد استفاده قرار خواهند گرفت.
ایران نباید منتظر ( نجات از سوی چین ) بماند
این بخش شاید مهمترین نتیجه سیاستی برای تهران باشد.
اشتباه راهبردی این است که ایران تصور کند تشدید اختلاف چین و آمریکا خودبهخود به نفع ایران تمام خواهد شد.
چنین چیزی الزاماً درست نیست.
چین در هر مرحله ابتدا منافع ملی خود را محاسبه میکند. اگر همکاری با ایران سودآور باشد، آن را ادامه میدهد؛ اگر همکاری با ایران هزینهای برای چین ایجاد کند که از منافع آن بیشتر باشد، پکن تلاش خواهد کرد هزینه را کاهش دهد.
بنابراین سیاست خارجی ایران باید به جای انتظار برای حمایت سیاسی چین، بر تبدیل روابط با چین به منافع اقتصادی و مالی پایدار متمرکز شود.
در اینجا موضوع نظام پرداخت چین اهمیت پیدا میکند.
سامانه پرداخت بینبانکی فرامرزی چین، موسوم به CIPS، در سالهای اخیر به یکی از مهمترین زیرساختهای پرداخت بر مبنای یوان تبدیل شده است.
طبق اطلاعات رسمی CIPS، تا پایان ژوئن ۲۰۲۶ این سامانه ۲۱۰ مشارکتکننده مستقیم و ۱۶۱۹ مشارکتکننده غیرمستقیم داشته و دامنه پوشش آن به بانکها و مؤسسات مالی در تعداد زیادی از کشورها رسیده است.
اما باید در استفاده از CIPS واقعبین بود.
CIPS به خودی خود به معنای حذف تمام ریسک تحریم نیست. این سامانه زیرساخت تسویه پرداختهای بر مبنای یوان است و بانکها و مؤسسات مالی همچنان با الزامات حقوقی، مقرراتی و ریسک تحریم مواجهاند.
بنابراین راهکار ایران نباید صرفاً ( انتقال از سوئیفت به CIPS) تعریف شود.
راهکار مؤثرتر، ایجاد یک معماری مالی چندلایه است.
۱. ایجاد کانال پایدار تسویه با چین
بانک مرکزی باید به جای اتکا به سازوکارهای موردی و غیرشفاف، برای ایجاد کانالهای رسمی و پایدار تسویه تجارت ایران و چین مذاکره کند.
هدف باید این باشد که بخشی از تجارت دوجانبه مستقیماً با یوان تسویه شود و نیاز به دلار و یورو کاهش یابد.
این موضوع میتواند در حوزههایی مانند انرژی، مواد اولیه، تجهیزات صنعتی و کالاهای اساسی اولویتبندی شود.
۲. اتصال تجارت نفت به تجارت کالا
یکی از مهمترین درسهای ماههای اخیر، حرکت بخشی از تجارت ایران و چین به سمت سازوکارهای تهاتری و تسویه غیرمستقیم بوده است.
رویترز در سپتامبر گزارش داد که بخشی از تجارت نفت ایران با چین از طریق سازوکارهای شبیه تهاتر انجام شده و درآمد نفتی برای خرید کالا و تجهیزات چینی مورد استفاده قرار گرفته است.
این سازوکار میتواند در کوتاهمدت فشار تحریم را کاهش دهد، اما در بلندمدت باید به سمت ساختاری شفافتر، پایدارتر و قابل حسابرسی حرکت کند.
۳. تشکیل یک ( اتاق تسویه ایران – چین )
ایران میتواند پیشنهاد ایجاد یک سازوکار نهادی مشخص برای تسویه تجارت دوجانبه را مطرح کند.
این سازوکار میتواند شامل:
باشد.
هدف اصلی چنین سازوکاری، کاهش وابستگی تجارت ایران به شبکه مالی غربی است؛ نه تلاش برای ایجاد یک نظام مالی موازی در مقیاس جهانی.
۴. تبدیل چین از (خریدار نفت) به (شریک زنجیره تأمین)
اگر رابطه ایران و چین عمدتاً به فروش نفت و خرید کالا محدود بماند، ارزش راهبردی آن برای ایران محدود خواهد بود.
تهران باید تلاش کند چین را وارد پروژههای دارای ارزش افزوده کند:
انرژی → پتروشیمی → مواد پیشرفته → قطعات صنعتی → تجهیزات → صادرات مجدد
در این مدل، ایران تنها فروشنده نفت نیست؛ بلکه بخشی از زنجیره تولید منطقهای چین میشود.
این تغییر میتواند اهمیت اقتصادی ایران برای پکن را بسیار بیشتر کند.
۵. استفاده از ظرفیت سازمان همکاری شانگهای و بریکس
ایران باید تلاش کند موضوع پرداختهای غیردلاری را از یک توافق صرفاً دوجانبه با چین خارج کرده و آن را در قالب همکاری چندجانبه دنبال کند.
هرچه تعداد کشورهایی که از ارزهای محلی در تجارت استفاده میکنند بیشتر شود، هزینه ایجاد چنین شبکهای برای ایران کاهش خواهد یافت.
البته نباید انتظار داشت این روند در کوتاهمدت جایگزین دلار شود؛ هدف واقعبینانهتر، کاهش آسیبپذیری ایران در برابر یک نقطه شکست واحد است.
تحولات اخیر نشان میدهد پرونده هرمز حتی برای چین نیز اهمیت حیاتی دارد.
ایران در اواخر سپتامبر طرحی هفتروزه برای ایجاد اعتماد و بازگشت به وضعیت عادی در تردد از تنگه هرمز ارائه کرد. بر اساس گزارش رویترز، اختلاف اصلی در مذاکرات بعدی بیشتر بر سر ترتیب اجرای اقدامات بود، نه لزوماً اصل برخی مؤلفههای طرح.
از طرف دیگر، اطلاعات مربوط به عبور محمولههای انرژی از هرمز نشان میدهد که تجارت دریایی منطقه هنوز با محدودیت و ریسک قابل توجه مواجه است.
برای چین، باز ماندن هرمز تنها یک موضوع مربوط به ایران نیست؛ بلکه مسئلهای مرتبط با امنیت انرژی چین و ثبات اقتصاد جهانی است.
از همین رو، اگر بحران هرمز طولانی شود، احتمال افزایش فشار دیپلماتیک چین بر تمام طرفها برای کاهش تنش بیشتر خواهد شد.
واشینگتن نیز نمیتواند بدون هزینه به فشار بر ایران ادامه دهد.
محاصره دریایی و محدود شدن صادرات نفت ایران، اگرچه فشار زیادی بر اقتصاد تهران ایجاد کرده، اما همزمان خطر افزایش قیمت انرژی و ایجاد فشار تورمی در اقتصاد جهانی را افزایش میدهد.
در روزهای اخیر نیز گزارشهایی درباره افزایش تلاشهای دیپلماتیک برای بازگشایی هرمز منتشر شده است.
بنابراین مسئله ایران برای دولت ترامپ فقط یک پرونده امنیتی نیست؛ بلکه به اقتصاد آمریکا، قیمت انرژی و حتی مدیریت تورم نیز مرتبط شده است.
این همان نقطهای است که میتواند فضای مذاکره را دوباره ایجاد کند.
آنچه از رفتار چین در هفتههای اخیر مشاهده میشود، تصویری پیچیدهتر از دوگانه ( چین در کنار ایران ) یا ( چین در کنار آمریکا ) ارائه میدهد.
پکن نه علاقهای به فروپاشی یا حذف ایران از معادلات منطقه دارد و نه حاضر است برای تهران وارد رویارویی مستقیم با واشینگتن شود.
چین میخواهد:
ایران ضعیفتر از آن نشود که بیثباتی منطقهای ایجاد کند؛
اما آنقدر نیز قدرتمند و مستقل نباشد که منافع چین را نادیده بگیرد.
همزمان، پکن میخواهد رقابت با آمریکا را کنترل کند، بدون آنکه از اهرمهای قدرت خود دست بکشد.
از این منظر، سفر شی جینپینگ به واشینگتن را باید نه نقطه پایان رقابت چین و آمریکا، بلکه توافقی برای مدیریت موقت رقابت دانست.
و برای ایران، پیام این تحولات روشن است:
نباید سیاست خارجی خود را بر این فرض بنا کرد که چین در لحظه بحران در برابر آمریکا از ایران خواهد ایستاد.
راهکار پایدارتر، تبدیل رابطه با چین از یک رابطه سیاسی و نفتی به یک شبکه اقتصادی، مالی، صنعتی و فناورانه چندلایه است؛ شبکهای که حتی در صورت تغییر روابط پکن و واشینگتن نیز بتواند بخشی از تجارت ایران را حفظ کند.
در چنین شرایطی، CIPS، تسویه با یوان، تهاتر، تجارت انرژی و توسعه زنجیرههای صنعتی مشترک میتوانند بخشی از این معماری باشند؛ اما هیچکدام به تنهایی راهحل تحریم نیستند.
مسئله اصلی ایران، در نهایت، نه یافتن یک «حامی بزرگ» بلکه ساختن مجموعهای از روابط و سازوکارهاست که وابستگی کشور به تصمیم هر قدرت خارجی را کاهش دهد.
این شاید مهمترین درس سفر شی جینپینگ به واشینگتن برای تهران باشد.
تمام حقوق برای پایگاه خبری ، تحلیلی هفت مهر محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
طراحی توسط فامو