به گزارش خبرنگار پایگاه خبری هفت مهر، خبر درگذشت رضا رویگری بهعنوان یکی از چهرههای شناختهشده سینما، تئاتر، تلویزیون و موسیقی ایران که نزدیک به نیمقرن بر صحنههای ایران نفس کشید و تصویر لحظههایی از زندگی را در قاب هنر به یادگار گذاشت سر و صدای زیادی به پا نکرد.
رویگری که در ۱ بهمن ۱۴۰۴ بر اثر سکته قلبی در تهران چشم از جهان فروبست، میراثی از نقشها و صداهایی برجای گذاشت که هنوز در حافظه تصویری و شنیداری مردم ایران زنده است.
زندگی هنری او از صحنههای تئاتر آغاز شد و در سینما، تلویزیون، موسیقی و حتی نقاشی گسترش یافت.
رضا رویگری در ۶ دی ماه ۱۳۲۹ در محله تجریش تهران در خانوادهای مذهبی متولد شد. اگرچه توانست نمایش را در نوجوانی تجربه کند اما به هرحال تجربه ورود به سینما در خانواده مذهبی وی اتفاقی نو بود و قاعدتا موانعی سر راه داشت. با این حال رویگری در دهه ۱۳۴۰ با بازی در تئاتر و نمایشهایی چون ویس و رامین ورود خود را به عرصه حرفهای آغاز کرد، جایی که صحنه برای او به سکوی بیان بدل شد و افقهای بازیگری را بهرویش گشود.
در همان دوران بود که صدای او از قاب تئاتر و سینما فراتر رفت؛ در سالهای انقلاب سرود «اللهاکبر» که با صدا و تصویر او گره خورد، در ذهن بسیاری از همنسلانش جا باز کرد و نشان داد که این هنرمند تنها به نقشهای تصویری محدود نمیشود بلکه در قلب توده مردم نیز نشسته است.
رویگری در سال ۱۳۶۴ خورشیدی با فیلم عقابها اثر ساموئل خاچیکیان وارد سینمای جدی جنگ شد؛ فیلمی که در آن داستان بازگشت یک خلبان از خطوط دشمن را روایت میکرد و بهسرعت در سینمای دفاع مقدس جایگاهی ویژه پیدا کرد. نقشآفرینی رویگری در کنار بازیگران شناختهشده آن دوره، از جمله سعید راد و جمشید هاشمپور نشان داد که او میتواند در فیلمهایی با فضای اجتماعی و تاریخی هم مرکز توجه شود.
در ادامه، اجارهنشینها بهکارگردانی داریوش مهرجویی یکی از آثار ماندگاری بود که شخصیتهای مختلف جامعه را در قالب طنز و نقد اجتماعی به تصویر کشید. این فیلم که هنوز بهعنوان یکی از بهترین کمدیهای دهه هشتاد به حساب میآید، عرصهای بود تا رویگری توانایی در هر دو ژانر جدی و طنز را به رخ بکشد.
همزمان با سینما، حضور او در مجموعههای تلویزیونیِ پرمخاطب باعث شد چهرهاش به خانههای میلیونها ایرانی راه پیدا کند. کار در سریالهایی چون محله بهداشت و مختارنامه به او امکان داد تا با سطوح متفاوتی از نقش برخورد کند و تصویر متفاوتی از بازیگریِ مردمپسند ارائه دهد.
پس از دهه هشتاد، با گسترش ژانرهای سینمایی و تلویزیونی در ایران، رویگری در آثاری با فضاهای متنوع دیده شد. به وقت طلاق به تنشهای خانوادگی میپرداخت که حضور رویگری در کنار بازیگرانی چون پرستو صالحی و پوریا پورسرخ نشان داد او همچنان در نقشهای متفاوت، حتی در خانههای سینمای مستقل، میتواند نقشآفرینی کند.
علاوه بر این، او در سریالهای مختلفی مانند یک سانتیمتر تا لبخند حاضر شد؛ مجموعهای که بهشکل غیرمرسوم به ترکیب کمدی، اجتماعی و مستند نزدیک میشود و نشان میدهد هنر رویگری حتی در قالبهای تجربی نیز جایگزینناپذیر بود.
رویگری در آثارش اغلب نقشهایی را انتخاب میکرد که به نوعی بازتابِ جامعه و انسانهای معمولی بودند. در عقابها قدرت، مقاومت و بازگشت را میدیدیم؛ در اجارهنشینها ترکیب زندگی شهری و طبقات مختلف جامعه را؛ و در مجموعههایی مثل مختارنامه وجوه تاریخی، مذهبی و اخلاقی را. این تنوع، هرچند باعث شده بود برخی منتقدان او را در سطح یک ستارهی عامهپسند طبقهبندی کنند، اما همین ویژگی دقیقاً نقطه قوتش بود: او میتوانست در نقشهای جدی، طنز، و حتی تاریخی، با ظرافتهای متفاوت ارتباط برقرار کند.
فیلمهایی مثل به وقت طلاق از سوی برخی منتقدان بهعنوان فیلمهایی با دغدغه اجتماعی و نگاه انسانی به موضوعات خانوادگی و تنشها ستایش شدهاند، اگرچه برخی دیگر نقد کردهاند که ساختار روایت در این آثار گاه از سادگی فراتر نمیرود و بیش از آنکه شکل هنری مستقل داشته باشد، به بازنمایی موضوعات اجتماعی التقاطی میپردازد.

از جایی به بعد نام رویگری بابت حواشی زندگی شخصیاش سر زبانها افتاد؛ از ازدواج دوم با مدلینگی که اختلاف سنی چشمگیر این زوج به مذاق خیلیها خوش نیامد تا مشکلات جسمی، سکتههای متعدد و اخبار پی در پیای که از بستری شدن وی در بیمارستانها منتشر میشد. نهایتا ویدیویی که میانه دهه ۹۰ در آسایشگاه کهریزک از وی منتشر شد تیر آخر را به این مصائب زد. رویگری در این ویدیو از رفتار اطرافیان و شرایط زندگیاش گلایه میکرد و با صدای خستهاش از مخاطبان درخواست کمک داشت.
این دوره از زندگیاش، با همه دشواریها، تصویر هنرمندی را نشان داد که همچنان با صدا و تصویرش در خاطرهها باقی خواهد ماند. اما سوالی که پیش میآید این است که چرا هنرمندی با توانایی رویگری که از ابتدا برای حرفه خود سینه سپر کرده؛ در بزرگترین انقلاب تاریخ ایران همسو با مردم ایران بوده باید در چنین گوشه عزلتی جان بسپارد؟!
فاصله میان رویگری با مردم از جایی شدت گرفت که جریانات سیاسی ایران، تحولات بیسابقهای را از سر گذراند؛ به عبارت دیگر در آشوبهایی که بابت گرانی بنزین، فوت مهسا امینی و … در ایران ایجاد شد فضایی را به وجود آورد که حامیان انقلاب سال ۵۷ را محکوم کرد؛ و از قضاء چهره رویگری بهعنوان هنرمندی که حق مالکیت بر نیمی از سرودهای آن دوره را داشت در دسترسترین هویتی بود که میتوانست بد و بیراه بشنود. حمایت نکردن رویگری از این آشوبها و هم راستا بودن با حاکمیت در حالی که شاید دیگر جایی در سینمای نظام نداشت؛ مزید بر علت بود تا مراسم تشییع جسد وی خلوتتر از باقی هنرمندان باشد.
وقتی خبر سکته و درگذشت او را شنیدیم، نهفقط یک بازیگر بلکه شکلی از تاریخ هنر ایران خاموش شد. او را به یاد خواهیم آورد بهواسطه نقشهایی که بازی کرد، صداهایی که ثبت کرد و تصویری که از زندگی عادیِ جامعه در قاب هنر به ما سپرد. اکنون، در سکوت خاموشیاش، میتوان بهروشنی دید که چگونه یک هنرمند در طول سالها میان لحظات عادی و تاریخی مردم ایران قدم گذاشت و بیصدا بخشی از روایت جمعی ما شد.
در یادها و قابها، نام او همچنان خواهد درخشید، گویی زندگی و مرگِ هنرمند دو سوی یک روایت بلندند که مخاطب هنوز دارد صفحاتش را ورق میزند.
انتهای پیام/
تمام حقوق برای پایگاه خبری ، تحلیلی هفت مهر محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
طراحی توسط فامو