بازار انرژی در هفتههای اخیر تصویری عجیب از خود نشان داده است: قیمت نفت خام هنوز به محدودههایی که در اوج بحران دیده شد بازنگشته، اما در بازار فرآوردهها نشانههای کمبود و جهش حاشیه سود پالایشگاهها دیده میشود. شاید مسئله اصلی بحران فعلی، کمبود نفت نباشد؛ مسئله این است که جهان با چه سرعتی میتواند نفت را به سوخت تبدیل کند و آن سوخت را به مصرفکننده برساند.
اگر معیار بحران را فقط برنت قرار دهیم، ممکن است به نتیجهای گمراهکننده برسیم. برنت در اوج جنگ ایران حدود ۱۲۶ دلار را لمس کرد، اما در ۱۷ اوت حوالی ۸۸ تا ۹۱ دلار معامله شد. در همان زمان، شکاف قیمتی دیزل آمریکا ــ یکی از شاخصهای مهم سود پالایش ــ در ۱۷ اوت برای نخستین بار از ۱۰۰ دلار عبور کرد و به ۱۰۲.۲۰ دلار در هر بشکه رسید. این فاصله میان نفت خام و سوخت، شاید مهمترین پیام بازار امروز باشد: بحران انرژی الزاماً در چاه نفت اتفاق نمیافتد؛ ممکن است در پالایشگاه و زنجیره توزیع شکل بگیرد.
این اتفاق تصادفی نیست. آژانس بینالمللی انرژی در گزارش اوت خود اعلام کرده که خوراک ورودی پالایشگاههای جهان در ژوئیه ۲۰۲۶ حدود ۸۰.۹ میلیون بشکه در روز بوده؛ نزدیک به پنج میلیون بشکه کمتر از یک سال قبل. همزمان، محدودیت صادرات فرآورده از خاورمیانه و حملات به پالایشگاههای روسیه، بر بازار دیزل و سایر فرآوردههای میانتقطیر فشار وارد کرده است. در واقع، جهان همزمان با دو مسئله روبهرو شده است: نفت خام کمتری در دسترس است و ظرفیت تبدیل نفت به فرآورده نیز آسیب دیده است.
تنگه هرمز این آسیبپذیری را عریان کرده است. بر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در نیمه نخست ۲۰۲۵ به طور متوسط روزانه ۲۰.۹ میلیون بشکه نفت از هرمز عبور کرده؛ معادل حدود یکپنجم مصرف جهانی مایعات نفتی. در مقابل، آژانس بینالمللی انرژی برآورد میکند ظرفیت بالقوه خطوط لوله عربستان و امارات برای دور زدن تنگه حدود ۳.۵ تا ۵.۵ میلیون بشکه در روز است. این اعداد نشان میدهند چرا «مسیر جایگزین» در بازار انرژی یک عبارت تزئینی نیست؛ بخشی از امنیت واقعی عرضه است.
اما یک نکته کمتر دیدهشده وجود دارد: مسیر جایگزین برای نفت خام الزاماً مسیر جایگزین برای فرآورده نیست. ممکن است یک بشکه نفت بتواند از طریق خط لوله یا پایانه دیگری صادر شود، اما اگر پالایشگاهی که باید آن را به دیزل یا سوخت جت تبدیل کند از مدار خارج شده باشد، این بشکه بهتنهایی مشکل مصرفکننده را حل نمیکند. رویترز گزارش داده که صادرات دیزل روسیه، خاورمیانه و برخی عرضهکنندگان بزرگ آسیایی در ژوئیه نسبت به سال قبل ۱.۳ میلیون بشکه در روز کاهش داشته است. در اروپا نیز ذخایر گازوئیل در هاب آمستردام-روتردام-آنتورپ ۲۴ درصد پایینتر از متوسط پنجساله و ذخایر سوخت جت ۳۹ درصد پایینتر بوده است.
از این زاویه، بازار امروز یک تناقض قابل توجه دارد. قیمت نفت خام نسبت به اوج بحران پایین آمده، اما حاشیه سود تبدیل نفت به دیزل به شدت افزایش یافته است. طبق گزارش Reuters Breakingviews، پریمیوم دیزل اروپا نسبت به برنت از حدود ۲۵ دلار در ابتدای سال به بیش از ۷۰ دلار رسیده است. این یعنی پالایشگاهها، دستکم در کوتاهمدت، از تنگنای عرضه سود میبرند؛ در حالی که مصرفکننده، کشاورز، کامیوندار و صنعت باید هزینه بیشتری برای سوخت بپردازند.
این وضعیت یک هشدار مهم برای سیاستگذاران دارد: امنیت انرژی را نمیتوان فقط با میزان تولید نفت تعریف کرد. کشوری که نفت فراوان دارد اما پالایشگاه کافی، خطوط انتقال مطمئن، ذخایر استراتژیک و مسیرهای صادراتی متنوع ندارد، در برابر یک شوک ژئوپلیتیکی همچنان آسیبپذیر است. به همین دلیل، میتوان یک تعریف عملیاتیتر ارائه کرد: امنیت انرژی حاصل جمع ساده بشکههای تولیدشده نیست؛ مجموعهای از ظرفیت تولید، پالایش، انتقال، ذخیرهسازی و امکان تغییر مسیر است.
این نگاه برای ایران اهمیت بیشتری دارد. ایران از نظر منابع نفت و گاز در زمره کشورهای بزرگ جهان قرار دارد، اما در اقتصاد انرژی، داشتن ذخیره زیرزمینی با داشتن امنیت انرژی یا قدرت انرژی یکی نیست. قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که کشور بتواند منابع خود را به محصولات با ارزش افزوده بالاتر تبدیل کند، زیرساخت انتقال و ذخیرهسازی را توسعه دهد، ظرفیت پالایش و پتروشیمی را رقابتی نگه دارد و برای صادرات و واردات انرژی، مسیرهای متنوع داشته باشد.
بحران فعلی همچنین نشان میدهد باز شدن هرمز لزوماً به معنای پایان فوری بحران سوخت نیست. بازگشت تردد نفتکشها میتواند فشار بر نفت خام را کاهش دهد، اما پالایشگاه آسیبدیده در چند روز ساخته نمیشود و ذخایر فرآوردهای که مصرف شدهاند نیز یکشبه بازسازی نمیشوند. آژانس بینالمللی انرژی میگوید نزدیک به سه میلیون بشکه در روز از ظرفیت پالایشی منطقه به دلیل حملات و محدودیت مسیرهای صادراتی از مدار خارج شده است. بنابراین حتی اگر شوک ژئوپلیتیکی فروکش کند، آثار آن میتواند مدت بیشتری در بازار فرآوردهها باقی بماند.
از این منظر، شاید سؤال درست برای بازار انرژی دیگر این نباشد که «نفت ۱۰۰ دلاری میشود یا نه؟» سؤال مهمتر این است که چه میزان ظرفیت پالایش در دسترس است، ذخایر دیزل و سوخت جت تا چه حد پایین آمده، چند مسیر جایگزین برای انتقال انرژی وجود دارد و اگر یک گلوگاه دیگر بسته شود، بازار چند هفته یا چند ماه توان تحمل شوک را دارد.
بحران هرمز در نهایت یک درس ساده اما مهم دارد: انرژی فقط چیزی نیست که از زمین استخراج میشود. انرژی زمانی امنیت ایجاد میکند که بتوان آن را تولید کرد، پالایش کرد، ذخیره کرد، منتقل کرد و در زمان بحران از مسیر دیگری به مصرفکننده رساند. اگر این زنجیره کامل نباشد، ممکن است بازار با نفت ۹۰ دلاری هم با بحران سوخت مواجه شود. شاید بحران بعدی نه از چاه نفت، بلکه از پالایشگاه، بندر، خط لوله یا مخزن ذخیره آغاز شود.

تمام حقوق برای پایگاه خبری ، تحلیلی هفت مهر محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
طراحی توسط فامو