از سناریوسازی تا سقوطِ اعتبار؛ موساد اینترنشنال چگونه با تحلیلِ اشتباهِ ابقای اژه‌ای، برگ برنده‌اش را از دست داد؟

هفت مهر ؛ حامد جوادی –  مقدمه‌ای بر شکست خاموش رسانه‌ها
در فضای پرشتاب رسانه‌ای امروز، سقوط یک رسانه دیگر لزوماً با یک رسوایی مالی یا افشاگری ناگهانی رقم نمی‌خورد؛ بلکه اغلب، زوال تدریجی اعتبار، حاصل انباشتِ «اشتباهات به‌ظاهر کوچک» است. تحلیل‌های عجولانه، پیش‌بینی‌های بی‌پشتوانه و روایت‌هایی که بیش از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشند، زاییده‌ی تمایلات سیاسی یا سناریوسازی‌های دفتری هستند، ذره‌ذره دیوار اعتماد میان رسانه و مخاطب را ترک‌اندازی می‌کنند.

ماجرای ابقای اژه‌ای؛ آزمونی برای سنجش روایت‌ها
رخداد اخیر درباره‌ی ریاست دوباره حجت‌الاسلام والمسلمین غلامحسین محسنی‌اژه‌ای بر قوه قضائیه، نمونه‌ای گویا از این قاعده است. در روزهای پایانی دوره نخست ریاست اژه‌ای، موجی از گمانه‌زنی‌ها در برخی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، به‌ویژه «موساد اینترنشنال» شکل گرفت که با لحنی قطعی از «تغییر قریب‌الوقوع در رأس دستگاه قضا» سخن می‌گفتند. این رسانه‌ها با تکیه بر نشانه‌های مبهم و تحلیل‌های غیرمستند، فضایی از عدم‌قطعیت و حتی تنش در نظام تصمیم‌گیری ایجاد کردند.

اما نهایتاً با صدور حکم رهبر معظم انقلاب، محسنی‌اژه‌ای برای یک دوره‌ی هشت‌ساله‌ی دیگر در سمت خود ابقا شد و عملاً تمام آن روایت‌های پرطمطراق، در یک لحظه در برابر یک واقعیت ساده و رسمی رنگ باختند.

فراتر از یک خبر سیاسی؛ سقوط یک اعتبار
این اتفاق، در نگاه اول ممکن است صرفاً یک رویداد سیاسی به نظر برسد، اما در میدان رقابت رسانه‌ای، معنایی راهبردی دارد: محک خوردن تحلیل‌های مبتنی بر آرزو در برابر واقعیت عریان. رسانه‌ای که بارها و بارها سناریوهای خود را جایگزین اخبار می‌کند و «آینده» را نه به عنوان یک احتمال، بلکه به عنوان یک «قطعیتِ از پیش نوشته» روایت می‌کند، دیر یا زود به نقطه‌ی بازگشت‌ناپذیری می‌رسد که مخاطب، تفاوت میان «خبر» و «داستان‌سرایی» را درک می‌کند.

موساد اینترنشنال و الگوی شکستِ مکرر
«موساد اینترنشال» تنها نمونه‌ی اخیر این جریان نیست؛ بلکه طی سال‌های گذشته، این رسانه و طیف مشابه آن، بارها با تکیه بر تحلیل‌های شتاب‌زده و فضاسازی‌های روانی، سعی در ترسیم تصویری خاص از آینده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران داشته‌اند. اما نکته اینجاست که هر بار، فاصله‌ی عمیق میان «روایت‌سازی» و «واقعیت عینی»، نه تنها به پیش‌برد اهدافشان کمکی نکرده، بلکه برگه‌های اعتبارشان را یکی پس از دیگری باطل کرده است.

قانون کارما در جنگ رسانه‌ای؛ خطای کوچک، تأثیر بزرگ
در جنگ ترکیبی رسانه‌ای، صرفاً انبوه تولید محتوا یا پخش اخبار لحظه‌ای کافی نیست. گاهی یک پیش‌بینی نادرست، یک تحلیل شتاب‌آمیز یا یک جمله‌ی غیرمستند، می‌تواند اثری مخرب‌تر از ده‌ها عملیات روانیِ پیچیده داشته باشد. مخاطب امروز، باهوش‌تر و محتاط‌تر از گذشته است؛ او به راحتی خطاهای تکراری را به خاطر می‌سپرد و در برابر رسانه‌ای که مدام «به اشتباه می‌بازد»، بی‌تفاوت می‌شود.

نقش رسانه‌های داخلی؛ شفاف‌سازی حرفه‌ای، نه پاسخ‌گویی هیجانی
هنر رسانه‌های داخلی در چنین بزنگاه‌هایی، پرهیز از پاسخ‌های هیجانی و شعاری است. وظیفه‌ی آن‌ها، تبیین مستند و منطقی این شکاف‌هاست؛ نشان دادن اینکه چگونه خطاهای کوچکِ تحلیلی در یک رسانه، به هزینه‌ای بزرگ برای کل جریانِ رسانه‌ایِ معاند تبدیل می‌شود. این نوع مواجهه، هم به سواد رسانه‌ای مخاطب می‌افزاید و هم اعتبار رسانه‌های داخلی را در ارائه‌ی خوانشی دقیق از وقایع، ارتقا می‌بخشد.

نتیجه‌گیری؛ بی‌اعتباری، حاصل عمرِ انباشتِ اشتباهات
بی‌اعتباری یک رسانه، هرگز شبه‌گاهی رخ نمی‌دهد. این پدیده، حاصل فرایندی تدریجی و انباشتی از خطاهای کوچک، تحلیل‌های جانب‌دارانه و روایت‌های اصلاح‌ناپذیر است. رسانه‌ای که به جای انعکاس واقعیت، به «ساختنِ واقعیتِ مطلوبِ خود» می‌پردازد، در نهایت به پدیده‌ای بدل می‌شود که مخاطب، اخبارش را نه برای اطلاع‌یابی، که برای مطالعه‌ی «خطاهای تکراریِ یک جریان» پیگیری می‌کند.

و این، بزرگ‌ترین شکستی است که یک رسانه می‌تواند تجربه کند: تبدیل شدن از یک مرجع خبری به یک نمونه‌ی مطالعاتیِ «چگونگیِ فرسایشِ اعتماد».

لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *